تبليغاتX
@@ رند عالم سوز @@
...
 

 

این دگر من نیستم . من نیستم

                           حیف از آن عمری که با من زیستم ...

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 مرداد1387ساعت 19:57  توسط عاشق خدا...  | 
 

چنین گفت زرتشت:

عاشق عشق باش ..

دوست داشتن را دوست بدار ...

از تنفر متنفر باش ...

به مهربانی مهر بورز....

واز جدایی جدا باش....

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 اردیبهشت1387ساعت 20:2  توسط عاشق خدا...  | 

 

بنام حضرت دوست که هرچه داریم ازآن اوست

 

   عشق فراموش كردن نيست بلكه بخشيدن است،

   عشق گوش دادن نيست بلكه درك كردن است،

   عشق ديدن نيست بلكه احساس كردن است ،

   عشق جا زدن و كنار كشيدن نيست بلكه صبر داشتن و ادامه دادن است،

 

+ نوشته شده در  شنبه 31 فروردین1387ساعت 2:35  توسط عاشق خدا...  | 
 

        دلم را سپردم به بنگاه دنیا         

       و هی آگهی دادم اینجا و آنجا        

 و هر روز برای دلم مشتری آمد و رفت 

               و هی این و آن              

             سرسری آمد ورفت           

             ولی هیچ کس واقعا           

          اتاق دلم را تماشا نکرد         

                  دلم قفل بود               

         کسی قفل قلب مرا وا نکرد        

                   یکی گفت:               

                 چرا این اتاق               

       پر از دود و آه است                 

                  یکی گفت:                 

       چه دیوارهایش سیاه است!           

                   یکی گفت:                

          چرا نور اینجا کم است            

              و آن دیگری گفت:            

 و انگار هر آجرش فقط از غم و غصه و ماتم است!

              و رفتند و بعدش             

              دلم ماند بی مشتری          

           و من تازه آن وقت گفتم:        

      خدایا تو قلب مرا می خری؟         

                و فردای آن روز            

      خدا آمد و توی قلبم نشست           

              و در را به روی همه          

                 پشت خود بست              

            و من روی آن در نوشتم         

                 ببخشید، دیگر                 

                برای شما جا نداریم            

              از این پس به جز او              

کسی را ندارم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 فروردین1387ساعت 21:54  توسط عاشق خدا...  | 

 

عجب صبری خدا دارد

عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم همان یک لحظه‌ی اول که اول ظلم را می‌دیدم از مخلوق بی‌وجدان، جهان را با همه زیبایی و زشتی بروی یکدگر ویرانه میکردم
.

عجب صبری خدا دارد...
اگر من جای او بودم که در همسایه‌ی صدها گرسنه، چند بزمی گرم عیش و نوش می دیدم، نخستین نعره‌ی مستانه را خاموش آندم بر لب پیمانه میکردم
.

عجب صبری خدا دارد...
اگر من جای او بودم که می‌دیدم یکی عریان و لرزان، دیگری پوشیده از صدها جامه‌ی رنگین، زمین و آسمان را دگرگون مستانه میکردم
.

عجب صبری خدا دارد...
اگر من جای او بودم، نه طاعت می‌پذیرفتم، نه گوش از بهر استغفار این بیدادگرها تیز کرده، پاره پاره در کف زاهد نمایان سبحه‌ی صد دانه میکردم
.

عجب صبری خدا دارد...
اگر من جای او بودم، برای خاطر تنها یکی مجنون صحراگرد بی‌سامان هزاران لیلی نازآفرین را کو به کو آواره و دیوانه میکردم
.

عجب صبری خدا دارد...
اگر من جای او بودم، بگرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان، سراپای وجود بی وفا‌ی معشوق را پروانه میکردم
.

عجب صبری خدا دارد...
اگر من جای او بودم، به ‌عرش کبریایی با همه صبر خدایی، تا که می دیدم عزیز نابجایی ناز بر یک ناروا گردیده‌ي خواری میفروشد گردش این چرخ را وارونه بی صبرانه میکردم
.

عجب صبری خدا دارد...
اگر من جای او بودم، که می‌دیدم مشوش عارف و عامی ز برق فتنه‌ی این علم عالم سوز مردم کش بجز اندیشه ی عشق و وفا معدوم هر فکری در این دنیای پر افسانه میکردم
.

عجب صبری خدا دارد...
چرا من جای او باشم؟ همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و تاب تماشای تمام زشتکاریهای این مخلوق را دارد
.
و گرنه من بجای او چو بودم یک نفس کی عادلانه سازشی با جاهل و فرزانه میکردم
.

عجب صبری خدا دارد...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 فروردین1387ساعت 17:21  توسط عاشق خدا...  | 

 

در دایرهء قسمت

                   ما نقطه تسلیمیم

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 فروردین1387ساعت 15:53  توسط عاشق خدا...  | 

 

ای خدا

خدایا، چگونه می توانم روی به سوی تو بیاورم وزبان به حمدوثنایت بگشایم درحالی که خودازکرده خویش آگاهم .

چگونه می توانم دوستارتوباشم درحالی که برعهد وپیمانی که باتو بسته ام وفادارنبوده ام.

چگونه می توانم طلب عفو وبخشش کنم درحالی هنوزشعله های عصیان دردرونم فروزان است.

بارلاها،چگونه می توانم روی بهتوبه آورم درحالی که اسیرهواهای نفسانی خویشم.

بارلاها،توازعلاقه ی من نسبت به خودات آگاهی ومی دانی که چقدرمشتاق رسیدن توام ولی هروقت که تصمیم گرفتم که به سوی توبیایم گناه به سراغم آمدومراازتو دورساخت.

همیشه آرزویم این بوده است که حتی برای یک روزکه شده آنچه باشم که تو می خواهی وآنچه کنم

که تو می پسندی ولی افسوس این نفس سرکش تا کنون مجال برآورده شدن این آرزورابه من نداده است.

بارلاها، می ترسم، ازخویش وازاین سرنوشتی درانتظارمن است می ترسم.ازاین بیابان وشوره زاری که درپیش روی من است می ترسم.می ترسم که مرگ به سراغم بیا یدآرزوی رسیدن به تورااین باراوارمن بستاند.

پس ای پروردگاربی همتا به لطف وکرم خویش مراازمرداب رهایی ده وتوانی ده خویشتن را

از هرچه بدی است پاک کنم.

خدایا به من فرصتی ده تاعاشق بودن راتجربه کنم

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 فروردین1387ساعت 15:49  توسط عاشق خدا...  | 

 

اعمال ما همیشه رساتر از کلماتند

مثلا تبسم شما به طرف مقابلتان می گوید : من دوستت دارم ، تو مرا خوشحال می کنی ، از ملاقاتت خوشحالم.

لبخند بدون آن که دهنده اش را فقیرکند ، گیرنده اش را ثروتمند می کند.

هیچ کس آن قدرغنی نیست که نیازی به تبسم نداشته باشد و هیچ کس آنقدر فقیر نیست که از عهده بخشش یک تبسم بر نیاید.

لبخند ، خستگی را برطرف و افراد مایوس را امیدوار می کند

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 فروردین1387ساعت 15:35  توسط عاشق خدا...  | 
 
سپاس خدای عزوجل 
 
 
 
خدا را شكر كه تمام شب صدای خرخر شوهرم را می شنوم . این یعنی او زنده و سالم در كنار من خوابیده است

I am thankful for the husband who snoser all night, because that means he is healthy and alive at home asleep with me
 
 
 
خدا را شكر كه دختر نوجوانم همیشه از شستن ظرفها شاكی است.این یعنی او در خانه است و در خیابانها پرسه نمی زند

I am thankful for my teenage daughter who is complaining about doing dishes, because that means she is at home not on the street
 
 
 
خدا را شكر كه مالیات می پردازم. این یعنی شغل و در آمدی دارم و بیكار نیستم

I am thankful for the taxes that I pay , because it means that I am employed
 
 
 
 
 
 
خدا را شكر كه لباسهایم كمی برایم تنگ شده اند . این یعنی غذای كافی برای خوردن دارم

I am thankful for the clothes that a fit a little too snag , because it means I have enough to eat
 
 
 
 
 
خدا را شكر كه در پایان روز از خستگی از پا می افتم.این یعنی توان سخت كار كردن را دارم

I am thankful for weariness and aching muscles at the end of the day, because it means I have been capable of working hard
 
 
 
 
 
 
خدا را شكر كه باید زمین را بشویم و پنجره ها را تمیز كنم.این یعنی من خانه ای دارم

I am thankful for a floor that needs mopping and windows that need cleaning , because it means I have a home
 
 
 
 
 
 
خدا را شكر كه در جائی دور جای پارك پیدا كردم.این یعنی هم توان راه رفتن دارم و هم اتومبیلی برای سوار شدن

I am thankful for the parking spot I find at the farend of the parking lot, because it means I am capable of walking and that I have been blessed with transportation
 
 
 
 
 
خدا را شكر كه سرو صدای همسایه ها را می شنوم. این یعنی من توانائی شنیدن دارم

I am thankful for the noise I have to bear from neighbors , because it means that I can hear
 
 
 
 
 
خدا را شكر كه این همه شستنی و اتو كردنی دارم. این یعنی من لباس برای پوشیدن دارم

I am thankful for the pile of laundry and ironing, because it means I have clothes to wear
 
 
 
 
 
 
خدا را شكر كه هر روز صبح باید با زنگ ساعت بیدار شوم. این یعنی من هنوز زنده ام

I am thankful for the alarm that goes off in the early morning house, because it means that I am alive
 
 
 
 
 
 
خدا را شكر كه گاهی اوقات بیمار می شوم . این یعنی بیاد آورم كه اغلب اوقات سالم هستم

I am thankful for being sick once in a while , because it reminds me that I am healthy most of the time
 
 
 
 
 
خدا را شكر كه خرید هدایای سال نو جیبم را خالی می كند. این یعنی عزیزانی دارم كه می توانم برایشان هدیه بخرم

I am thankful for the becoming broke on shopping for new year , because it means I have beloved ones to buy gifts for them
 
 
 
 
 
 
خدا را شكر...خدا را شكر...خدا را شكر

Thanks God... Thanks God...Thanks God
+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 تیر1386ساعت 21:20  توسط عاشق خدا...  | 

 

روي قبرم بنويسيد کبوتر شد و رفت
زير باران غزلي خواند ، دلش تر شد و رفت



چه تفاوت که چه خورده است غم دل يا سم
آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت


روز ميلا د : همان روز که عاشق شده بود
مرگ با لحظه ي ميلا د برابر شد و رفت


او کسي بود که از غرق شدن مي ترسيد
عاقبت روي تن ابر شناور شد و رفت

هر غروب از دل خورشيد گذر خواهد کرد
دختري ساده که يک روز کبوتر شد و رفت

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 اردیبهشت1386ساعت 12:5  توسط عاشق خدا...  |