|
براي سلامتي و فرج آقا امام زمان(ع) يه صلوات مي فرستي؟؟
سر در قصر يوسف کنعان نوشته اند ... هر يوسفي که يوسف زهرا نمي شود
گفته بودم چو بيايي غم دل با تو بگويم چه بگويم که غم از دل برود تا تو بيائي قرار اين بود عاشق باشي اي دل به دنبال حقايق باشي اي دل چو فرياد از گلوي عشق برخاست تو با ياران عاشق باشي اي دل
از وقتي دانستم ميان مردمي , هر کس را مي ديدم سلامش مي کردم
يا مهدي منتظره آمدنت هستيم
مي دونم گنه کارم ولي باور کن دوستت دارم
+ نوشته شده در دوشنبه 30 دی1387ساعت 0:18  توسط عاشق خدا...
|
عروسک خدا من عروسکم عروسک کسی که پشت پرده است دست های او مرا درست کرده است من عروسکم عروسک خدا دوست عزیز و کوچک خدا یک عروسک نخی که شب به شب توی دامن خدا به خواب می رود روی بال نازک فرشته ها سوار می شود تا دم حیاط آفتاب می رود صبح ها خدا به من نان داغ و آفتاب می دهد شب که می شود مرا توی ننوی سپید ماه تاب می دهد راستی خدا خودش برای من یک لباس تازه دوخته جای دگمه های آن ولی چند تا ستاره کاشته یک کمی هم از خودش توی جیب من گذاشته قلب یک عروسک نخی نمی زند ولی خدا قلب شد توی سینه ام تپید تیله های چشم من اشک را بلد نبود یک شب او قطره قطره از کنار چشم من چکید این عروسک نخی کار دستی خداست خنده ای او چقدر مثل خنده فرشته هاست هیس! فکر می کنم عروسک خدا باز هم به خواب رفته است یا سوار بال نازک فرشته ها تا دم حیاط آفتاب رفته است شب بخیر عروسک خدا دوست عزیز و کوچک خدا
+ نوشته شده در سه شنبه 17 دی1387ساعت 2:47  توسط عاشق خدا...
|
|
|